
***جدن ؟ من باورم نمیشه ؛ امروز 31 اردیبهشت ِ 87 ؟
اوهوم ، چه جالب ! امشب در پس ِ یک ماهای که چهره ی شاملو با اون آرامش ِ عجیبی که توو ساحل ِ چشمهاش موج می زنه ، بهم لبخند می زد و می گفت : بسوده ترین کلام است دوست داشتن ؛ باید تقویم دیواری رو ورق بزنم و از فردا صبح شاملو روی مبل نشسته و داره لیوان آب رو از رو میز بر می داره و می گه : کوه با نخستین سنگها آغاز می شود و انسان با نخستین درد ، من با نخستین نگاه ِ تو آغاز شدم ...
***این سُکر برای کدوم ِ شراب ِ ؟ من که مست نکردم که توو هر مستیام تو رو ببینم ، این سُکر برای کدوم شراب ِ ، بعد از روزهای سراسر اضطراب و اشک و اما و اگر و شاید و ساعت ها نگاه کردن به گوشی که شاید اس ام اسی ، تماسی ، خطی ، خبری ... ؟ مگه خبر ِ تازه ای رسیده ؟
***کافکا میگه : گرچه امروز دیگر نمیتواند دیروز باشد ، اما حسن ِ قضیه این است که وقتی ناراحتی انباشته شود ، بالاخره سرریز می کند و روزهای بهتری را به دنبال می آورد .
اگر بخواهم با فلسفه ی کافکا پیش برم ، جام ِ این سُکر پیدا می شه ، اما ناراحتی ای نبود ، بود ؟ شاید جوری دست و پنجه نرم کردن با واقعیت بود ، واقعیت ِ تلخ ! درست مثل ِ ته ِ خیار ... ولی عیبی نداره چون بعدش می تونی یه پرتقال پوست بکنی و دستات رو حسابی پرتقالی کنی بعد دستای پرتقالی ات رو بکشی روو تن ِ روزهای تلخی که گذشت ، این جوری می شه که نارنجی بر سبز پیروز می شه ؛ مثل ِ آب پرتقال بر چای سبز ..؛
***هر چه قدر گوش هام رو می گیرم و چشم هام رو می بندم ؛ بازم اخبار ِ زیبا و دل نشین و شدیدن آرامش بخش ، گوش ها و چشم ها رو نوازش می ده ... اصلن خیال نکنین وسوسه می شم و می رم لابه لای اخبار سرک می کشم ؛ هرگز ! من به جدم ، پینوکیوی اعظم قول دادم و پاهام رو توو کفش های پینوکیو کردم و دیگه امکان نداره برم سراغ ِ اخبار ...
به هرحال وقتی ماها رو خواب ببره ، مملکت رو هم آب می بره ؛ بذار ببره ... به اندازه ی کافی بعد از جریان ِ خودکشی ی هم دانشکدهایم له شدم ، بس ِ ...؛ فعلن می خوام توو سُکر ِ این روزها معلق باشم ...
***میخواهم استراحت کنم ، کاش جور بشه برم پیش ِ آیدا ، شیراز ، عطر ِ بهار نارنج ؛ واااااااای چه قدر دلم می خواد برم ...؛
***چند روز پیش ها داشتم بعد از مدت ِ مدیدی طالع بینی رو ورق میزدم ؛ وقتی خصوصیات مردادی ها رو خوندم داشت از تعجب جفت شاخهام در می یومد ؛ چه قدر خصوصیاتم با خصوصیات ِ مردادیها یکی شده ؛ قبلنا اینقدر نزدیک نبود ، الان تقریبن بالای 90 درسد درست بود ، اون 10 درسد هم برای زمانی بود که مادر می شن که هنوز نمی تونم اظهار ِ نظر کنم !
یه جاش نوشته بود : وقتی شیر یه مدت توو فشار قرار می گیره ، فرار می کنه و می ره توو جنگل یه دوری برای خودش می زنه و دوباره بر می گرده ... دستش درد نکنه ! الان دقیقن توو همون حسی ام که طالع بینی نوشته ؛ واقعن این ستاره شناس ها چه جوری توونستن این خصوصیات رو درست حدس بزنن ، در حالی که آدم ها موجودات شدیدن پیچیده ای هستن ...؛ وقتی فکر میکنم که چه طور ممکنه هر عنصر در وجود آدمها باعث شکلگیریی شخصیتهاشون بشه، میبینم چیزی برای اثباتش نیست.
***بگذریم ؛ کوتاه سخن این که :
عاشقی اما نداره ، جنون که حاشا نداره ، از همشون عاشق ترم ، این دیگه دعوا نداره ؛
من از تو دل نمی کَنَم ، عاشق ترین شون منم ؛ ساز ِ مخالف ُ بزن ، من ولی دم نمی زنم ؛
پ.ن 1 : این چه حس ِ عجیبی ی که بچه ها و گربه ها نسبت به من دارن ؟ وقتی من رو می بینن ، سوزنشون گیر می کنه ...؛
پ.ن 2 : خدا چه نعمت ِ بزرگی به خانوم های زیبا داده ؛ وقتی توو خیابون راه می رن ،کلی نیاز به تحسین و تمجیدشون برطرف می شه ؛ هر عمله ای که رد می شه قربون صدقه شون می ره و براشون بوس می فرسته ...؛
پ.ن3 : من هم آدم ِ باحالی ام هاااا ، واسه خودم قهر می کنم بعدش واسه خودم آشتی می کنم ، تازه عذاب وجدان هم میگیرم که چرا قهر کرده بودم ... این یه رقم اش رو هیشکی تا حالا نبوده به جان ِ خودم !
پ.ن 4 : چه قدر بد ِ که آدم یه کسی رو بیشتر از خودش دوست داشته باشه ، اون وقت یه ذره که اذیتاش می کنه ، خودش بیشتر اذیت می شه و عذاب وجدان می گیره ؛ این خیـــــلی بده !!! همه ی لذت اش به اینه که طرفت رو اذیت کنی ، پس عقده های درونی ات رو کِی می خوای خالی کنی؟! :))
پ.ن5 : آیدا یه خبر ِ بد : امتحان ِ نمونه گیری م ، ده روز عقب افتاد ، من می خواستم آخر هفته ی دیگه شیراز باشم ، شاید جور نشه .... نزن !!! به جان ِ مادرم می یام ...؛
پ.ن 6 : دیگه من رو به فراخوان دعوت نکنیناااا ، اصولن بی جنبه بازی در می یارم ؛ با روزی یه متن چه طورین ؟؟؟
پ.ن 7 : شما هم ماشالا ، نمونه ی بارز ِ ماه ِ تولدتی هاااا ..خودمونیم !
پ.ن 8 : دوستان ! وقتی کسی بهتون اس ام اس می زنه ، جواب بدین ، چون وقتی اس ام اس رو می خونین و زیر ِ لب جواب می دین ، اون بنده خدایی که اس ام اس فرستاده صدای شما رو نمی شنوه ، باید براش بنویسین !
پ.ن 9 : این جملات از مریمی که همیشه مبادی آداب ِ بعید ِ ... به بزرگی ی خودتون ببخشید ، امروز اصلن پاهاش روی زمین نبوده ... ؛
من هیچ وقت نمی تونم برای بلاگر کامنت بذارم ، اگر شما هم نمی تونید کامنت بذارین ولی تمایل دارین که کامنت بذارین ، لطفن اینجا کلیک کنید .
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر