۱۳۸۷ خرداد ۱۱, شنبه

یادگار ِ ابدی


شمع نیستم
که به یک فوت ِ تو
کلاه از سرم بیفتد
رسم ِ دهان دوختن نیز تازه­گی­ها
با رواج ِ شکنجه­ی روح
یک­سره منسوخ شده است
اصلن لازم نیست از این پس
حرفی بزنم
دهانم را باز نکرده دنباله­ی حرفم را
پرنده­گان می­گیرند و صدا در صدا
گوشِ فلک را هم کَر می کنند
چه برسد به گوش­های تازه تنیده­ی تو
تو دیر جنبیدی زرنگ
پیش از آن که سنگ را
به جانب ِ دریا پرتاب کنم
باید دستم را می­گرفتی
حالا جلوی این موج­ها را که دایره­وار
به سمت ِ اسکله­ها می روند
دیگر نمی­توان گرفت
این را هم بگویمت ؛
عروسک وودونی که قلب ِ پارچه­ای را
سوزن­باران کرده­ای
المثنای من نیست
المثنای من امشب
گربه­ی سیاهی است
که راه ِ پس و پیش
اگر نداشته باشد
خیز برمی دارد
به سمت ِ صورتِ حق به جانبت
و چنگال­های تیزش را
نه بر پوستی که قرار است
پشت ِ سر بگذاری
بلکه بر روح ِ تو خواهد کشید
خطوط ِ خون­چکانی که به یادگار از من
با خود به ابدیت ببری!



عباس صفاری


پ.ن : توُ زنده­گی ی هر آدمی ، لحظه هایی پیش می یاد ، که از دست ِ همه کس و همه چیز خسته می شه ، خوندن ِ این دست ِ شعرها خیلی آدمُ آروم می کنه ....؛

البته نشانه ی ضعف ِ آدم هاست که به هر دلیلی که شاید هم منطقی باشه ، در موقعیتی خاص نتونستن خواسته­شون رو به دست بیارن و روُ می­یارن به این قسم حرف ها ...البته گاهی اوقات تحت ِ شرایطی انسان ها احساس­شون به هم دیگه عوض می شه ؛ که این روزها کم از این اتفاق ها نمی یوفته ، یه نگاه ِ گذرا به آهنگ های پاپ و رپ بندازین ... !

ولی من هیچ وقت نمی­تونم با کسی که یه روزی دوستش داشتم این­طوری حرف بزنم ، یا حتا تصورِ این­که این حرف­ها رو به زبان بیارم ، برام سنگین ِ ؛ چون لااقل برای احساس ِ خودم ارزش قایلم و البته برای اون آدمی که احساس ِ دوست داشتن روُ در من بیدار کرده بود روزی ، احترام قایلم ... فکر می کنم اگر زمانی تونستی با آدمی که دوستش داشتی این جوری حرف بزنی ، مطمئن باش هیچ وقت دوستش نداشتی ...
البته همه ی این حرف ها چیزی از ارزش ِ این شعر کم نمی کنه ، این نگاهی که راجع به این شعر نوشتم ، شاید سطحی ترین نوع ِ نگاهی ی که می شه به این شعر داشت ! ... من این شعر رو خیلی !!! دوست داشتم که این­جا نوشتمش ...


یکی از خصوصیات ِ خوب ِ هم نسلی های ی من این ِ که معمولن بعد از به پایان رسیدن ِ یک رابطه ی عاطفی ـ با تمام ِ اختلاف سلیقه ای که سبب ِ اتمام ِ رابطه شون بوده ـ هم­چنان با هم دوستان ِ خوبی می­مونند ،خوش حالم که از این نسلم ؛ نسلی که به این درک و شعور رسیده که اگر اختلاف سلیقه سبب ِ اتمام ِ رابطه ای شد ، از ارزش­های طرف ِ مقابل چیزی کم نشده ، فقط عواطف و سلایق­اش با من هم خوان نبوده ...
من این شعر رو خطاب به هیچ کسی ننوشتم اما این شعر تقدیم به هر کسی که با خوندنش آروم می شه ....

اگر نمی تونید برای بلاگر کامنت بذارید ؛ لطفن این جا کلیک کنید ....؛

هیچ نظری موجود نیست: