تقدیم به آرش خیرآبادی :تو را به نام ميخوانم
آهسته
چونان چون نجواي تنهايي ، در دل ِ شب
تو را به نام ميخوانم
آهسته تر
چونان چون بيصدايي ِ عاشقي در جمع ِ سيل ِ اشك
تو را به نام ميخوانم
آزادي ... !
[ مباد كه صدايمان را بشنوند ]
ديدي ؟
ديدي كه ما را به جرم ِ هجاهاي ِ تو مصلوب كردند !
ديدي ؟
باور نمي كني ؟
باور نميكنم از دوست سيلي خوردنم را
اين كبودي باور نكردنيست
من داغ خورده ام ؟
از چون تويي ؟
بر چون من و مايي ؟!!
اين شِكوه ترس نيست
بُهت است ، بُهت !
باور نمي كنم ، دستي كه به سوي ِ دوستي دراز كردم
دستي كه به روي ِ دوستي دراز كردم
[ پيغامبران ِ صلحم ]
شيرين بهانهي خيمه شب بازان ِ تلخ شدهاند !
آ
ز
ا
د
ي
باور نميكنم ، طنين ي ناممكن ِ هجاهايت را در دشت
باور نميكنم اين همه راه ..
اين همه دوري ...
سخت است
سخت
[ ايران ِ من ]
.
.
ما باغبان نداشتيم !
ما باغبان نداريم !
ما شقايقهاي وحشيي اين دشتيم
در سينهمان داغ خورده است
چشم ِ اميدمان به آسمان ِ آبي ِ بالا سر و زمين ِ سبز ِ زير ِ پاست
اين شِكوه ، ترس نيست
درد است
اما گمان مبر
اين درد ، خستگيست
اين درد ِ زادن است
ما باغبان نداشتيم !
ما باغبان نداريم !
آ
ز
ا
د
ي
از فراسوي نامها
به نام ميخوانمت
ما شقايق هاي وحشي ِ اين دشتيم
خدا به ما قول ِ باران داده است...
حتا اگر شاخهي نازكِمان را تبر زنيد
هرگز گُمان بر مرگ ِ ما مَبَر
كه مرگ را بر ما چيرگي نيست
چرا كه از عشق ، رويين تنانيم ..
.
.
آ
ز
ا
د
ي
ما شقايقهاي وحشي ِ اين دشتيم
قد خم نميكنيم ...
شيون ، نميكنيم ...
پيكار ، نميكنيم ...
ولي
پيغامبران ِ صلح را پنهان نميكنيم
مباد كه صدايمان را نشنوند
نامم به نام ِ تو ... !!!!
مريم
آهسته
چونان چون نجواي تنهايي ، در دل ِ شب
تو را به نام ميخوانم
آهسته تر
چونان چون بيصدايي ِ عاشقي در جمع ِ سيل ِ اشك
تو را به نام ميخوانم
آزادي ... !
[ مباد كه صدايمان را بشنوند ]
ديدي ؟
ديدي كه ما را به جرم ِ هجاهاي ِ تو مصلوب كردند !
ديدي ؟
باور نمي كني ؟
باور نميكنم از دوست سيلي خوردنم را
اين كبودي باور نكردنيست
من داغ خورده ام ؟
از چون تويي ؟
بر چون من و مايي ؟!!
اين شِكوه ترس نيست
بُهت است ، بُهت !
باور نمي كنم ، دستي كه به سوي ِ دوستي دراز كردم
دستي كه به روي ِ دوستي دراز كردم
[ پيغامبران ِ صلحم ]
شيرين بهانهي خيمه شب بازان ِ تلخ شدهاند !
آ
ز
ا
د
ي
باور نميكنم ، طنين ي ناممكن ِ هجاهايت را در دشت
باور نميكنم اين همه راه ..
اين همه دوري ...
سخت است
سخت
[ ايران ِ من ]
.
.
ما باغبان نداشتيم !
ما باغبان نداريم !
ما شقايقهاي وحشيي اين دشتيم
در سينهمان داغ خورده است
چشم ِ اميدمان به آسمان ِ آبي ِ بالا سر و زمين ِ سبز ِ زير ِ پاست
اين شِكوه ، ترس نيست
درد است
اما گمان مبر
اين درد ، خستگيست
اين درد ِ زادن است
ما باغبان نداشتيم !
ما باغبان نداريم !
آ
ز
ا
د
ي
از فراسوي نامها
به نام ميخوانمت
ما شقايق هاي وحشي ِ اين دشتيم
خدا به ما قول ِ باران داده است...
حتا اگر شاخهي نازكِمان را تبر زنيد
هرگز گُمان بر مرگ ِ ما مَبَر
كه مرگ را بر ما چيرگي نيست
چرا كه از عشق ، رويين تنانيم ..
.
.
آ
ز
ا
د
ي
ما شقايقهاي وحشي ِ اين دشتيم
قد خم نميكنيم ...
شيون ، نميكنيم ...
پيكار ، نميكنيم ...
ولي
پيغامبران ِ صلح را پنهان نميكنيم
مباد كه صدايمان را نشنوند
نامم به نام ِ تو ... !!!!
مريم
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر